تبليغاتX
یاشیل یارپاق


ما میتونیم انگیزه های روزانه ی میلیون ها انسان رو از چرا ادامس جویدنشون بگیر تا چرا منهدم کردن خودشون مورد سوال قرار بدیم.ما میتونیم یه گوشه ای کمین کنیم نقاط ضعف بشریت رو پیدا کنیم هورا بکشیم وبعد در طی چندین جلسه با اعلام اون ها مسرور بشیم .خیلی حال میده.تازه بعدش میتونیم با چند تا خطابه ی خوش اب رنگ بحث رو قانونی تر از اون چه که هست بکنیم.اخ نزدیک بود یادم بره.و قسمت نهایی کار که در واقع نتیجه گیریه این همه فعالیت و فسفر سوزوندنه بر چسب زدن به بشریت و اعلام همگانی اونه .حریم خصوصی؟؟؟؟؟؟اوه جه جالب !حریم خصوصی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:20  توسط maryam  | 



.خیلی وقته که دلم لک زده برای مواجه شدن با یه روزی که حد اقل نیمی از دقایقش تو چنگم باشه .اخ که چقدر حال میکنی وقتی میبینی امروز انگار مخت تونسته چارتا کلمه بیشتر  انالیز کنه .از بچگی نسبت به دم دمای عید احساس چندان خوبی نداشتم.  تهران که بودم هر وقت به دود ودم ماشینا و یک مشت اهن پاره و اسمون خراش نگاه میکردم احساس خفگی بهم دست میداد با خودم میگفتم اینا همون چیزایی هستن که من رو از تغییرات فصول وسردی و گرمی هوا و خیلی چیزای قشنگی که قبلآ برام اهمییت داشنتن غافل کردن نمیدونم شاید بشه گفت تمام این حرفا فقط توجیهی بود برای....  .دیروز داشتم در مورد تابو های زندگیم که یکی پس از دیگری میشکنن فکر میکردم .در مورد خوبی یا بدی اصولی که بهشون پایبندم بارها وبار ها تردید  میکنم نمیدونم این تابو ها تا کی خواهند شکست و سرانجام این تردید ها چه خواهد بود .رو اولین برگ سررسیدی که تازه خریدم  نوشته بود ایمان بین شک ویقین معنا پیدا میکند نمیدونم چرا به این جمله خندیدم شاید به خاطر اینکه زیادی تو ویترین بود.خودم هم متوجه چرت وپرت و پراکنده حرف زدن خودم هستم ولی اینا همه ی اون چیزایی بود که رو مخم سنگینی میکرد. .تا میتونید انرژیه مثبت روانه کنید تا انرژیه مثبت دریافت کنید.سال نوتون هم هر چی میخواد باشه فقط امیدوارم که مضخرف نباشه همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:56  توسط maryam  | 



نمیشه مقصر نامیدش نمیشه مثل بچه ها هم باهاش کل کل کرد اون میخواد بدونه به هر قیمتی که شده بین کلامم مکث میکنم بین مکث هام نگاه میکنم بین نگاهام.....یک آن میزنم به سیم اخر و میگم داری تفتیش عقاید میکنی ازاین ترکیب خوشم نمییاد خیلی کم ازش استفاده میکنم منو یاد فیلم ژاندارک و سوالات کشیش ها میندازه.بگذریم ......بهش میگم من فقط یک بار به دنیا مییام و فکر میکنم این حق منه که .........صدا هامون بالا پایین میشه تک تک اعمالمون زیر سوال میره حتی در مورد وجود الفاظی که در فضا پخش میشن و بعد نابود  تردید میکنیم و بعد میرسیم به دیالوگ همیشگی" این مسئله نسبیه."دیدن دریچه ی دید دیگران خیلی لذت بخشه ولی به شرط اینکه......

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:5  توسط maryam  | 



لهندران به سر هاتی

کلیلکی ون بوی گریان

وخته بو او نگرانو

بزور درگای شاریان شکان

                                                                                          "دکتر عبدالله پرشیو"

گوش بسپار به سرنوشت کلید کوچک بی کس و گریانی که   مردم شهر به دنبال او نگشتند و سر انجام

به زور  درهای شهر را که متعلق به او بود شکستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:47  توسط maryam  | 



همیشه روی یه موزائیک لق توقف میکرد یه جایی شبیه به مرکز صقل هر چیزی که بخوای فکرشو بکنی

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:39  توسط maryam  | 



من سنون تک داغا سالدیم نفسی

سنده قیتر گویلره سال  بو  سسی

بایقوشوندا  دار  اولماسون  قفسی

بوردا بی  شیر داردا قالیب ، باغیریر

مروتسیز  انسانلاری  چاغیریر .......*

*من مانند تو نفسم را به کوهها می سپارم

تو نیز انعکاس صدایم را به آسمان ها ببخش

ما با اینکار باعث می شویم که جغد هم در آشیانه ی خود احساس تنهایی نکند

اینجا شیری به دار آویخته شده و ضجه می زند

و ناجوانمردان را به سوی خود می خواند.....

                                                                       "شهریار"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:37  توسط maryam  | 



زمان قالتاق تر از این حرفاست! 

یکشنبه ها میتونه یه بلیت رو زمین خیس ماسیده  باشه و تو به اون شکلک دربیاری و بگی کور خوندی ورت نمیدارم. 

یکشنبه ها میتونه این فکر تو ذهنت ورجه وورجه کنه که مسیر دانشکده تا خوابگاه رو پیاده بری اما کور خوندی تو تنبل تر از این حرفایی.

یکشنبه ها وقتی داری از پل هوایی رد می شی میخوای داد بزنی و موجودیتت رو ثابت کنی اما کور خوندی صدای ماشینا قلدر تراز توان.

یکشنبه ها سر کلاس درس برای یک بارم که شده با قطع شدن برق از صدای مزخرف مهتابی ها راحت می شی اما کور خوندی برقا زود میان.

یکشنبه ها یه سایه از پشت در تو رو توی این فکر میندازه که یه نفر پشت دره اما کور خوندی اون فقط سایه ی یه سطل آشغالیه .

یکشنبه ها تو یاد خاطرات خوب دبیرستان میندازه اما کور خوندی زمان قالتاق تر از این حرفاست . زود میگذره ..

زمان قالتاق تر از این حرفاست اما نو اون قدر سبکی که میتونی سوار بر باد بشی و بگی کور خوندن همه ی شلوغی های بی خودی فک زدن های الکی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 17:31  توسط maryam  | 



   

مسيح سنگين است ولي.........

پيل تن بود. جوان بود .مرد بود.روزي خواست نيروي بازوانش را ببخشد به كسي كه شايسته ي ان است گفتند ببخش به متمكن شهر .بخشيد.روز ديگر گفتند ببخش به حاكم شهر .بخشيد .گفتند ببخش به شيطان چرا كه او نيرومندترين است .بخشيد.وبعد از تمامي اين ها فهميد كه اين ها همه ي ان چيزي نيست كه او مي خواهد .پير مردي گفت نيرويت را ببخش به ان كسي كه شيطان هم از او مي ترسد .وپيل تن سال ها به دنبال او گشت تا اين كه روزي رودطغيان كرد سيل شهر را در بر گرفت پيل تن بود.جوان بود .انسان بود .پير مردان و پير زنان را بر بازوان پر توانش حمل ميكرد واز رود خانه ميگذشت .كودكي امد و با همان بيان كودكانه گفت ايا ميتواني مرا بر بازوانت حمل كني پيل تن غريد وگفت معلوم است كه ميتوانم پيل تن قدم نخست را بر داشت و در همان قدم نخست متوجه وزن سنگين كودك شد عرق بر جبينش جاري شد و خواست كه كودك را رها كند اما نكرد تا اين كه از رودخانه گذشتند.پيل تن از كودك پرسيد نام تو چيست كودك گفت نام من مسيح است.از ان هنگام به بعد پيل تن را كريستو فر ناميدندو كريستو فر يعني حامل مسيح.ميليون ها انسان در امريكا و انگليس او را مقدس ميدانند وبراي او نذر ميكنند.مسيح هنوز هم بر شانه هاي ماست سنگين است اما ما نبايد او را رها كنيم مسيح ما كتاب اسماني ماستكه ميگويد

مثل الذين حملوا تورات ثم لم يحموها كمثل الحمار يحمل اسفار

كساني كه تورات مي خوانند وخلاف ان عمل مي كنند مانند الاغي هستند كه كتابها را حمل مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:15  توسط maryam  | 



جزئیاتش خیلی خوبه اما مرده شور ترکیبش رو ببرن!!

این جمله جمله رایجیه بین اهالی هنر و فقط در مقوله ی هنر معنی پیدا میکنه چرا که در علوم دیگه اگه همه چی جایه خودش باشه حتما نتیجه همونی خواهد شد که انتظارش می رفت اما در صور گوناگون هنر این نتیجه لزوما بدست نمی یاد مثلا در یه فیلم امکانش هست که موسیقی قاب بندی صدا و..... همه خوب باشد وبشه همه ی  عوامل رو  تحسین کرد اما در مجموع ترکیب این عوامل و قرار گرفتن اونها در کنار هم ما را به گفتن  جمله معروف "مرده شور ترکیبش رو ببرن" وادار کند اونچه که سبب میشه هنر یک هنرمند برجسته بشه نبوغ و در کنار اون استعداد و ذوق در دید ترکییه یک هنرمنده .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:26  توسط maryam  | 



ما خوب یاد گرفته ایم ، یاد نگیریم . تخصص ما شکستن شیشه های خانه ی خودمان است . ما نفر اول جشنواره ی خوارزمی در تولید تعجب جهانی هستیم . ما آدامس جویده شده ای هستیم که بر دیوار تاریخ چسبانده شده ایم. ما I love youبد خطي هستيم كه روي سي و سه پل نوشته شده ايم . ما پفك دچار تكرار ما دستشويي فرنگي نداشته ، ما سوغات مشهديم كه در اهواز مي فروشندمان ، ما صداي خراشيدن ناخن روي تخته سياهيم .ما، اشرف همه ي ماييم .فوق العاده ايم ،آخ..!

آخ، ما را در آغوشت مي فشاري و فشرده ي مارا مي نوشي ، ما زشت تريم يا تو؟ ماي سي هزار سال قبل، ماي نسخ و فسخ و مسخ، پشتمان انشايي حك شده از شلاق مهربان توست.

آخ ، چه لطف سرشاري!

ما را پنج شبكه ي تلويزيوني نخ پيچ و حتي سيم پيچ مي كني و با برق ۲۲۰ولت به زيباترين مجسمه ها تبديل مي كني .ما خوش بختيم چون همه مثل هم فكر مي كنيم. چون پدرانمان وقتي كودك بودند همان تام و جري را نگاه مي كردند كه ما هم نگاه مي كنيم و نوه هاي ما هم نگاه خواهند كرد، به همين دليل ما متحدترينيم .

ما به چند هزار كانال هاي ماهواره اي كره ي زمين مي خنديم به آنها فحش هاي ركيك مي دهيم و مي گوييم خدا همه تان را نجات دهد تا عمرتان مثل ما مفيد تلف شود!

ما آخر دچار شدگي هستيم ،اول سركوب .ما قلي ميرزايي هستيم كه دچار فرايند بنيامين شده ايم .اگر پتك نخوريم روزمان شب نمي شود .و خدا نكند و خدا نياورد و خدا نصيب نكند آن روزي را كه نخوريم و خورده نشويم و گر نه ممكن است چرا در سوت بدمد  و سكوت گرمان كند..!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:49  توسط maryam  |