بدون خراب كردن چيزي نميتوان چيز ديگري بوجود اورد.
سه گانه ي نيويورك اثر پل استر
لهندران به سر هاتی
کلیلکی ون بوی گریان
وخته بو او نگرانو
بزور درگای شاریان شکان
"دکتر عبدالله پرشیو"
گوش بسپار به سرنوشت کلید کوچک بی کس و گریانی که مردم شهر به دنبال او نگشتند و سر انجام
به زور درهای شهر را که متعلق به او بود شکستند.
من سنون تک داغا سالدیم نفسی
سنده قیتر گویلره سال بو سسی
بایقوشوندا دار اولماسون قفسی
بوردا بی شیر داردا قالیب ، باغیریر
مروتسیز انسانلاری چاغیریر .......*
*من مانند تو نفسم را به کوهها می سپارم
تو نیز انعکاس صدایم را به آسمان ها ببخش
ما با اینکار باعث می شویم که جغد هم در آشیانه ی خود احساس تنهایی نکند
اینجا شیری به دار آویخته شده و ضجه می زند
و ناجوانمردان را به سوی خود می خواند.....
"شهریار"
زمان قالتاق تر از این حرفاست!
یکشنبه ها میتونه یه بلیت رو زمین خیس ماسیده باشه و تو به اون شکلک دربیاری و بگی کور خوندی ورت نمیدارم.
یکشنبه ها میتونه این فکر تو ذهنت ورجه وورجه کنه که مسیر دانشکده تا خوابگاه رو پیاده بری اما کور خوندی تو تنبل تر از این حرفایی.
یکشنبه ها وقتی داری از پل هوایی رد می شی میخوای داد بزنی و موجودیتت رو ثابت کنی اما کور خوندی صدای ماشینا قلدر تراز توان.
یکشنبه ها سر کلاس درس برای یک بارم که شده با قطع شدن برق از صدای مزخرف مهتابی ها راحت می شی اما کور خوندی برقا زود میان.
یکشنبه ها یه سایه از پشت در تو رو توی این فکر میندازه که یه نفر پشت دره اما کور خوندی اون فقط سایه ی یه سطل آشغالیه .
یکشنبه ها تو یاد خاطرات خوب دبیرستان میندازه اما کور خوندی زمان قالتاق تر از این حرفاست . زود میگذره ..
زمان قالتاق تر از این حرفاست اما نو اون قدر سبکی که میتونی سوار بر باد بشی و بگی کور خوندن همه ی شلوغی های بی خودی فک زدن های الکی.....
مسيح سنگين است ولي.........
پيل تن بود. جوان بود .مرد بود.روزي خواست نيروي بازوانش را ببخشد به كسي كه شايسته ي ان است گفتند ببخش به متمكن شهر .بخشيد.روز ديگر گفتند ببخش به حاكم شهر .بخشيد .گفتند ببخش به شيطان چرا كه او نيرومندترين است .بخشيد.وبعد از تمامي اين ها فهميد كه اين ها همه ي ان چيزي نيست كه او مي خواهد .پير مردي گفت نيرويت را ببخش به ان كسي كه شيطان هم از او مي ترسد .وپيل تن سال ها به دنبال او گشت تا اين كه روزي رودطغيان كرد سيل شهر را در بر گرفت پيل تن بود.جوان بود .انسان بود .پير مردان و پير زنان را بر بازوان پر توانش حمل ميكرد واز رود خانه ميگذشت .كودكي امد و با همان بيان كودكانه گفت ايا ميتواني مرا بر بازوانت حمل كني پيل تن غريد وگفت معلوم است كه ميتوانم پيل تن قدم نخست را بر داشت و در همان قدم نخست متوجه وزن سنگين كودك شد عرق بر جبينش جاري شد و خواست كه كودك را رها كند اما نكرد تا اين كه از رودخانه گذشتند.پيل تن از كودك پرسيد نام تو چيست كودك گفت نام من مسيح است.از ان هنگام به بعد پيل تن را كريستو فر ناميدندو كريستو فر يعني حامل مسيح.ميليون ها انسان در امريكا و انگليس او را مقدس ميدانند وبراي او نذر ميكنند.مسيح هنوز هم بر شانه هاي ماست سنگين است اما ما نبايد او را رها كنيم مسيح ما كتاب اسماني ماستكه ميگويد
مثل الذين حملوا تورات ثم لم يحموها كمثل الحمار يحمل اسفار
كساني كه تورات مي خوانند وخلاف ان عمل مي كنند مانند الاغي هستند كه كتابها را حمل مي كنند.
این جمله جمله رایجیه بین اهالی هنر و فقط در مقوله ی هنر معنی پیدا میکنه چرا که در علوم دیگه اگه همه چی جایه خودش باشه حتما نتیجه همونی خواهد شد که انتظارش می رفت اما در صور گوناگون هنر این نتیجه لزوما بدست نمی یاد مثلا در یه فیلم امکانش هست که موسیقی قاب بندی صدا و..... همه خوب باشد وبشه همه ی عوامل رو تحسین کرد اما در مجموع ترکیب این عوامل و قرار گرفتن اونها در کنار هم ما را به گفتن جمله معروف "مرده شور ترکیبش رو ببرن" وادار کند اونچه که سبب میشه هنر یک هنرمند برجسته بشه نبوغ و در کنار اون استعداد و ذوق در دید ترکییه یک هنرمنده .

